شمارهٔ ۳۱۳
می نخوردی سخن از باده و از جام بگویا بدل یا بزبان حرفی از آن نام بگو
از زبان گوی بدل، باز ز دل گوبزبانهر دو چون گشت یکی، با همه اندام بگو
تا بهوشی و خرد لب بلب چاه بنهچون شدی مست زمستی بلب بام بگو
خاصه را ما حضر از راتبه خاص بیارعامه را نیز سخن از روش عام بگو
کودکانرا که ندانند بجز حرف هجیزان قد و زلف مگو، از الف و لام بگو
خردسالان که نخواندند بجز حرف هجیزان لب و چشم مگو، پسته و بادام بگو
طمع خام بود وصل تو، با مرده دلاندلخوشی را سخنی زان طمع خام بگو
نزد اغیار نشاید سخن از یار سرودسر بگوشم نه و آهسته و آرام بگو