گنج

شمارهٔ ۳۰۸

۷ بیت
کس را مسنج جز بترازوی خویشتنو از کس مرنج نیز بجز خوی خویشتن
ای هوشمند سوی رفیقان نظر فکنچونانکه می نظر فکنی سوی خویشتن
چندین مپوی گرد پزشکان بیخرددر خود بجوی مرهم و داوری خویشتن
هان ای ستبر بازوی استیزه کار، هانچندین مباش غره ببازوی خویشتن
ترسم که چون پلنگ بافزایش غرورخود را در افکنی تو بنیروی خویشتن
ای شیر مرد تا بکی از مدح روبهانپیوسته کور مانی از آهوی خویشتن
همواره می بکوش و تکاپوی کن ولیغره مشو بسعی و تکاپوی خویشتن