شمارهٔ ۳۰
ایدو زلفت سپاه بی ترتیبوی دو مژگانت فوج بی سر تیب
بکش و جور کن که گفته عربدر مثل ضربه الحبیب زبیب
نوبهار رخ تو را مرسادهرگز از آفت خزان آسیب
خضر را چشمه حیات و مرالب لعلت خدای کرده نصیب
لبی و صد هزار سحر و فسونچشمی و صد هزار مکر و فریب
آمد آن تیره شب بشکل مریبهیکل معجب و مثال غریب
ساتر عیب و قائد احبابمایه عیش و موجب تحبیب
می ده ایچهره تو غیرت ماهکه ستاره نهاد رو بنشیب
می روشن به تیره شب نیکوستکه بود تیره شب بهار اریب
روز روشن بباده روشننکشد رای هوشمند ادیب
با می ناب کن خضاب انگشتچون فلک بر کشید کف خضیب