گنج

شمارهٔ ۳۱

۹ بیت
چشم تو امشب شده مست از شرابچشم من از حالت چشمت خراب
یافته مشکوی من از مشک بویتافته از روزن من آفتاب
هیچ نگنجد بخیالم که تودر برم آئی بچنین شب بخواب
بسکه لذیذ است سخن گفتنتهیچ ندانم ز سئوالت جواب
بسکه شکر خنده و شیرین لبیهیچ نفهمم ز خطابت عتاب
از لب چون لعل بجای سخنقند و شکر آوری و شهد ناب
شب که نه با لعل توام روز شدشایدم ار عمر نگردد حساب
یکنفس آخر بنشین در برمجان من اینقدر چه داری شتاب
یکنفس امشب چه شود گر حبیباز لب لعل تو شود کامیاب