گنج

شمارهٔ ۲۹

۶ بیت
من خرابم شش جهت آباد باشد یا خرابآرد گشتم من بگردد یا نگردد آسیاب
خواهم ایچشم جهان بین از تو یک دریا سرشکتا بشویم هر چه خواندم از همه علم و کتاب
بوالعجب خوابی که میدانم بخوابستم ولیره به بیداری نیارم بردن از این طرفه خواب
چون نپردازم حساب خویشتن با خویشتنمن که می بینم بچشم خویشتن یوم الحساب
داوری دارم بسی با خویش ای داود وقتداوری کن چون ترا داده است حق فصل الخطاب
خویش را از خویش بشکن تا شوی ای قطره بحراز تهی مغزی چرائی باد در سر چون حباب