گنج

شمارهٔ ۲۹۲

۸ بیت
جان و تن را به عشق سودا کنما و من را به عشق سودا کن
زنده بی‌عشق مرده در کفنیاین کفن را به عشق سودا کن
جان چو یوسف به تن چو پیراهنپیرهن را به عشق سودا کن
جان سلیمان و تن چو اهریمناهرمن را به عشق سودا کن
جان چو مور است و تن به سان لگناین لگن را به عشق سودا کن
عشق چون باز و عقل چون زغن استاین زغن را به عشق سودا کن
عقل بر پای عشق چون رسن استاین رسن را به عشق سودا کن
عشق چون روح و عقل چون بدن استاین بدن را به عشق سودا کن