شمارهٔ ۲۶۰
من بشیشه درون پری دارمبهره ای از فسونگری دارم
بهر زیبا رخان دیبا پوشجنس دیبای شوشتری دارم
لایق گلرخان سیم اندامدر دکان اطلس ورزی دارم
گر بخواب اندرون پریشانیدیده ای، من معبری دارم
نیز آموخته ز چشم بتانصفت سحر و ساحری دارم
گرد فرموده علم باطن رانیز با علم ظاهری دارم
سر نهاده بخاک پای بتانبر همه خلق سروری دارم
حالت فقر و خوی درویشیدر لباس توانگری دارم
هر چه دارم بیمن همت پیراز مقام قلندری دارم
تا رخ تو است شمع محفل منطعنه بر مهر خاوری دارم
بنده گشتم که خویش فرمودیخاطر بنده پروری دارم
بر سر دل نهاده ام جان نیزتا تو گفتی که دلبری دارم
منم اکنون که در شریعت عشقادعای پیمبری دارم