شمارهٔ ۲۶۱
ما فرو مانده در این ره به نخستین قدمیمبحقیقت نه وجودیم که عین عدمیم
تو چه حداد در این کوره و ما همچو دمیمهر چه خواهی بدم اندر دل ما، تا بدمیم
پدر ما عرب و مادر ما از عجم استما ندانیم خدایا که عرب یا عجمیم
چه طلسمات عجائب که در این هیکل ماستهم ز افلاک فزونیم و هم از خاک کمیم
بنده حضرت عشقیم که با دولت پیراز ازل تا بابد زنده دل و تازه دمیم
خون ما را دیت از خاک ستانند چراطعنه بر ما زنی ایشیخ که صید حرمیم