گنج

شمارهٔ ۲۵۸

۶ بیت
بر در میخانه امشب بزم نو آئین کنمخاک ره بر هر دو چشم شیخ کوته بین کنم
محتسب بشکست اگر جام سفالین مراساغر می را برغم چشم او زرین کنم
ناصح از مستی زمن گر توبه میخواهد، بچشمچون بهوش آیم بفرصت ساعتی تغیین کنم
زان می تلخم بپیما یکدوجام خسرویکز لب لعلش هزاران قصه شیرین کنم
من معلم زاده ام تعلیم اسما کار منشرح قول اطلبوالعلم ولو بالصین کنم
آصف دانشورم نزد سلیمان عذر منچیست بابیدانشان گرزاهرمن تمکین کنم