گنج

شمارهٔ ۲۵۷

۸ بیت
بر آن سرم که به کوی مغان سرای کنمدو سال کامل خدمت به مغ خدای کنم
به من سپار دل خویش را که در چل روزمنش به میکده، جام جهان‌نمای کنم
ز چشم ساقی و از روی باده دارم شرمکه فصل گل به سوی زهد و توبه رای کنم
یکی ز یاوه‌سرایی ببند لب واعظکه گوش هوش سوی بانگ چنگ و نای کنم
هزار مرتبه وقت خوشم عزیزتر استاز آنکه گوش به گفتار هرزه‌لای کنم
بتا ز من سخن آموز تا چه طوطی هندمنت به لطف شکرریز و قندخای کنم
شب است و خانقه و وقت صوفیان جمع استمگر ز قامت تو فتنه‌ای به پای کنم
چو با خدای بود کار بحر و کشتی و موجمرا چه کار که پوزش به ناخدای کنم