گنج

شمارهٔ ۲۵۰

۹ بیت
بار دیگر یارجویان بر در دیار آمدیمبا دو صد خواری بدین فرخنده در بار آمدیم
از کمال شرمساری با دو صد عجز و نیازبا امید عفو و با تقصیر بسیار آمدیم
از مذلت حلقه آسا سر نهاده در برشسایه وار افتاده اندر پای دیوار آمدیم
کار ما بسیار اگر دشوار و صعب افتاده بودچون تو آسان میکنی هر کار دشوار، آمدیم
ای تعز من تشاء و ای تذل من تشاءما بصد خواری و صد محنت گرفتار آمدیم
کهف هر بیچاره و درویش و درمانده توئیما بسی درمانده و درویش و ناچار آمدیم
بارها با جرم افزون گر بر اندیمان ز درباز با جرم فزونتر ما دگر بار آمدیم
کام ما ز اندیشه و اندوه شد بسیار تلخبر امید لطف آن لعل شکر بار، آمدیم
هم سزاوار تو باشد عفو و اغماض و گذشتنیز گرماهر عقوبت را سزاوار آمدیم