گنج

شمارهٔ ۲۵۱

۱۰ بیت
ما بدین درگه بامید گدائی آمدیمبنده آسا، رو بدرگاه خدائی آمدیم
خسته دل، بربسته پا، بشکسته دست، آشفته جانسوی این در با همه بی دست و پائی آمدیم
پادشاهان جبهه میسایند بر این خاک راهما گدایان نیز بهر جبهه سائی آمدیم
خاک درگاه همایون تو چون فر هماستاز پی تحصیل این فر همائی آمدیم
هر که سر بر خاک ایندر سود چون حاجت رواستما بامیدی پی حاجت روائی آمدیم
وعده دادی بینوایان را گه درماندگیدرگه درماندگی و بینوائی آمدیم
چون تو فرمودی که هر تقصیر و عصیان و خطاکز تو آید در پذیرم چون بیائی، آمدیم
چون تو فرمودی که از بگذشته ها ما بگذریمسر بسر چون سر بر این درگه بسائی آمدیم
بنده را راهی نباشد جز بدرگاه خدازآنکه ما بنده توئیم و تو خدائی، آمدیم
از ازل بودیم با الطاف تو امیدوارتا ابد با قول لا تقطع رجائی آمدیم