گنج

شمارهٔ ۲۳۷

۷ بیت
گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیمدر سر بازارها با ترک بازاری زنیم
غمزه مستانه اش ما را کند رسوای شهرگر بدور چشم ساقی لاف هشیاری زنیم
خانه بلغار است و مشکو تبت آنساعت که ماباده مشکین بروی ترک بلغاری زنیم
خرقه سالوس ما دیشب برهن باده رفتگام تا کی در ره زهد و نکوکاری زنیم
چون زند مطرب ره مستان ببانگ چنگ و تارچنگ ما در تار زلف ترک تا تاری زنیم
در سرای میفروشان سیم و زر چون بی بهاستما بهای جام می را از در زاری زنیم
چون گواهی داده شیخ سبحه زن بر کفر ماپنجه در پیچ و خم آن زلف زناری زنیم