گنج

شمارهٔ ۲۳۸

۷ بیت
زر چه باشد که نثار کف پای تو کنمکه سر آن قدر ندارد که فدای تو کنم
سروزر، یا دل و جان، هر چه بگنجینه مراستبوفای تو نیرزد که بهای تو کنم
بس عزیز است و گرانمایه مرا عمر عزیزلیکن آن عمر که در کار وفای تو کنم
گر برای من دلخسته رود دور فلکطوق و یاره زمه و مهر برای تو کنم
از دل و دیده در این خانه دو منزل داریتا کدامین به پسندی تو که جای تو کنم
خلوت خاص تو کردم دل و از من بپذیردیده را نیز که دهلیز سرای تو کنم
لطفها کردی و من هیچ نیارم کردندر جزای تو، مگر شکر خدای تو کنم