شمارهٔ ۲۳۳
دوش دو بهره نرفته ز شبماز در آمد بت یاقوت لبم
گفتمش کیست بگو، گفت ز حقبه تو من مرحمت بی سببم
گفتمش نادره یا بوالعجبیگفت هم نادره هم بوالعجبم
گفتمش هان عربی یا عجمیگفت من نی عجمم نی عربم
ترکیم مست و به فرغانه و چینمیشناسند نژاد و نسبم
گفتمش بوسه به رخ یا به لبتخوبتر؟ گفت ز سیمین غببم
گفتم اکنونت چه میباید، گفتدو قدح زادهٔ خاص عنبم
گفتم آرمت یکی مطرب، گفتنی که من خود طرب اندر طربم
گفتمش سر به چه ره باید دادگفت مستانه به راه طلبم
گفتم آئین تو و خوی تو، گفتترک رعنا قد دیبا سلبم