شمارهٔ ۲۳۴
ما بیخودان مست که رند و قلندریمدر آب ماهییم و در آتش سمندریم
خسرو مکانتیم و بظاهر نیازمنددرویش صورتیم و بمعنی توانگریم
مفروش خواجه کبرو تعنت بما که ماملک جهان بیک خم ابرو نمیخریم
با عشق زنده ایم و با خلاق مرده ایمبا دوست بنده ایم و بآفاق سروریم
خجلت بریم بس ببر پیر میفروشفصل بهار اگر عوض باده، غم خوریم
در خاوریم بی کس و تنها چو آفتابالحق که ماه نخشب و خورشید خاوریم