شمارهٔ ۲۳۱
بنده ام بنده ولی بیخردمخواجه با بیخردی میخردم
خواجه خود دید و پسندید و خریدبود آگاه ز هر نیک و بدم
بنده ام بنده که از فرمان سرنکشم خواجه بهر سو کشدم
بسلیمان برسانید که منچون نگین در بکف دیو و ددم
من چو برگ گلم از باد صباکه بهر سو بوزد میبردم