شمارهٔ ۲۲۶
مستانه باز تا در میخانه میرومبی پا و سر، بهمت مردانه میروم
از خانقاه زهد و ریا گشته ام ملولایشیخ الوداع بمیخانه میروم
آباد یا خراب، نگونسار یا بلندمن چند روز دیگر از این خانه میروم
دیوانه ام مخوان که پی جستجوی گنجهر روز و شب بساحت ویرانه میروم
سرگشته صبح و شام بفکر دل خرابدیوانه من که از پی دیوانه میروم
با من ز عقل و هوش سخن چند میکنیمیخورده ام خرابم و مستانه میروم