گنج

شمارهٔ ۲۰۳

۷ بیت
بدستم افتد اگر باز زلف پر شکنشپریش تر کنم از کار و بار خویشتنش
بخایم آن لب و دندان چون شکر چندانکه جوی خون رود از لعل لب، چو چشم منش
منش چگونه توانم که در بغل گیرمکه تاب جامه ندارد ز نازکی بدنش
چه گلشنی است پر از میوه لیک حیف که دستنمیرسد به به و سیب غارض و ذقنش
چه باغ خرم سبزی است لیک نتوان چیدگلی ز نسترن و غنچه ای ز یاسمنش
اگر بنزد لبش، پسته لب بخنده گشادغمین مشو که بیک سنگ خورد شد دهنش
کدام باغ در اینشهر و این دیار حبیبچه او گلی و چو من بلبلی است در چمنش