شمارهٔ ۲۰۱
حلقه در گوش چو دف چنگ صفت سر در پیشبزنم یا بنواز این تو و این بنده خویش
نشود از تو گذشتن که توئی راحت جاننشود بی تو نشستن که توئی مرهم ریش
مدعی در پس دیوار و تو در پیش نظرمن لب دوست گزم، دشمن بدبین لب خویش
زلف خود را بکفم نه که بخاطر جمعیمو بمو قصه دل گویم و این زلف پریش
یار بگشاده رخ و بزم زاغیار تهیدر فرو بسته حبیب از رخ بیگانه و خویش