گنج

شمارهٔ ۱۹۳

۵ بیت
شوریست عجب در سر شوریده سران بازیارب چه خبر میرسد از بیخبران باز
زد نوبتی چرخ مگر نوبت عشرتبر درگه آن خسرو زرین کمران باز
بر دوش و سرم خرقه و دستار گران استاین هر دو گرونه بیکی رطل گران باز
چون قطره مگر روبسوی بحر نهادندیک قافله دل گمشده بی پا و سران باز
شاید که بروی تو دگر باز نبیندهر دیده که گردیده بروی دگران باز