شمارهٔ ۱۸۹
در دشت مرو بصید نخجیردر شهر بیا و صید کن شیر
سرها سپر است، اگر کشی تیغدل ها هدف است، اگر زنی تیر
مژگان تو خود بس است زوبینابروی تو خود بس است شمشیر
زلف تو بخواب دیدم و رفتاز تیره شب فراق تعبیر
گفتم که مگر فرو نشانماین آتش دل بآب تدبیر
هر خانه زیاد گشت ویرانآباد نمی شود بتعمیر
شاید که بعاقلان بگوینددیوانه گسسته باز زنجیر
دادم ببهای بوسه ای جاندیگر چه دهم برای توفیر