گنج

شمارهٔ ۱۸۸

۶ بیت
ای گشته یک امروز تو از محفل ما دوراز دوری تو رفته ز چشم و دل ما نور
رنجی نرسد بر تن و جان تو اگر چنداز دوری تو جان و تن ما شده رنجور
هرسو که کنی مجلس و هر جا که کنی بزمبزم تو نکو، وقت تو خوش، جای تو معمور
وقتست که باز از در مجلس بدر آئیبا طره آشفته و با نرگس مخمور
تو باده دهی، من بصلای تو کنم نوشتو بوسه دهی، من بهوای تو کنم شور
از مردمک دیده بسوزیم سپندانتا چشم بد از چهره خوب تو شود دور