گنج

شمارهٔ ۱۸

۵ بیت
از عقل، عشق کرده عجب بی خبر مراهر سو کشد چو مردم بی پا و سر مرا
افسانه میکنی سخنان مرا گمانافسانه ایست نیز از این خوبتر مرا
هر نیمه شب خیال تو تا وقت صبحدمشیرین چو جان و دل کشد اندر ببر مرا
هر صبحدم رسول تو با صد نوید لطفچون آفتاب حلقه بکوبد بدر مرا
در مدرس حقایق تحصیل علم عشقبسیار کرده ام، تو مخوان بی هنر مرا