گنج

شمارهٔ ۱۶۱

۵ بیت
ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمدبا زلف پریش آمد، با حال خراب آمد
با طره شوریده با زلف پریشیدهبا لعل لب میگون با جام شراب آمد
چون دید که رنجورم بیچاره و مخمورماز اهل و وطن دورم، از راه نواب آمد
آشفته و مستانه چون مردم دیوانهبا ساغر و پیمانه با ناز و عتاب آمد
ای مونس جان بر گوی راز دل این مشکویکه نیمه شبم زاین کوی آهنگ رباب آمد