شمارهٔ ۱۶۲
ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بودکش بدست اندر فروزان پاره اخگر بود
گشته همچون پور آذر آذرش بر دو سلامچهره اش از نیکوئی رشک بت آذر بود
یک طرف افتاده ساغر چون تن بی سر بودیک طرف غلطیده مینا چون تن بیسر بود
ساقی و میخواره چون شخص دو پیکر متحدجام می چون مهر اندر برج دو پیکر بود
آشکار از جام می رخسار کیخسرو بودیادگار آئینه ساغر ز اسکندر بود
چنگ در دامان مطرب ناله و زاری کنانکودکی نازک مزاج اندر بر مادر بود