گنج

شمارهٔ ۱۵۹

۶ بیت
حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بوددر کفم هر سبحه کافتاد از گل پیمانه بود
جلوه گر از چهره پیر مغان دیدم عیاننقش هر صورت که اندر کعبه و بتخانه بود
پرتوی از نقطه دانش در این بیدانشانیک حقیقت دیدم و چندین هزار افسانه بود
چون فنای عاشقانرا شاه جان پروانه دادسوخت صد پروانه و یک شمع را پروانه بود
عقل کل کش ساده دیدم با دو صد نقش و نگارشور سودا و جنون از یک دل دیوانه بود
صد هزاران ساز و در هر یک نوائی مختلفچون نهادم گوش جان یک ناله مستانه بود