گنج

شمارهٔ ۱۵۸

۸ بیت
آزار تو ایدوست دل آزار نباشدلیکن ز تو آزار سزاوار نباشد
تیغ ار تو زنی بر سرما، تیغ نخوانیمخار ارتو نهی در ره ما، خار نباشد
گر دوست غرامت نکشد دوست ندانیمور یار ملامت نبرد یار نباشد
در حیرت آنم که نیاز تو چه آرمجان نیز بدین پایه و مقدار نباشد
شایسته خاک کف پای تو نگرددهر سر که سزاوار سر دار نباشد
ما ننگ نداریم که ناموس بجوئیمچون سر نبود حاجب دستار نباشد
ما جام نداریم که از سنگ گریزیمچون خر نبود غصه افسار نباشد
با کیسه خالی ز عسس باک نداریمچون زر نبود بیم ز طرار نباشد