شمارهٔ ۱۵۰
خوشا کاین خانه را ویرانه سازنددر آن ویرانه از نو خانه سازند
بیا ویرانه شو تا بیت معمورملایک اندر آن ویرانه سازند
چه خاصیت در این آب و گل افتادکه هم زو کعبه هم بتخانه سازند
بنازم دست قدرت را در این خاککه تسبیح از گل پیمانه سازند
چو یک پیمانه می را شکستندهزاران سبحه صد دانه سازند
چنان ویرانه شد مسجد که آبادنخواهد شد مگر میخانه سازند
بیا دیوانه را عاقل کن ای مردچه سود ار عاقلی دیوانه سازند
نمی گنجد حقیقت در بیان هاکه چندین قصه و افسانه سازند
کنید اینسان که بهر صید سیمرغز خط و خال، دام و دانه سازند
بوصف حال ابسان و سلامانحدیث از شمع و از پروانه سازند
دو گیتی گر شود ویرانه، آبادبدست همت مردانه سازند