گنج

شمارهٔ ۱۴۹

۶ بیت
این سنگ جز به لطف تو گوهر نمی‌شودوین خاک جز به صنعت تو زر نمی‌شود
چون آفتاب روی تو برتافت بر جهانآن سنگ خاک باد که گوهر نمی‌شود
آن پا شکسته خوش که بدین ره نمی‌رودوان سر بریده به که در این سر نمی‌شود
لطفی بکن به کوری چشم عدو که گفتکام دل حبیب میسر نمی‌شود
روز ازل به خامهٔ حق بر جبین مانقشی نبشته‌اند که دیگر نمی‌شود
هر قسمتی به نام کسی برنبشته‌اندآب خضر نصیب سکندر نمی‌شود