گنج

شمارهٔ ۱۴۰

۱۳ بیت
قاصد آمد سحرگه از بغدادخبر خوشدلی بیاران داد
وقت عشرت رسید و آخر شدذکر تسبیح و خواندن او راد
سر مستان رسید باز از راهبکف او کلید گنج مراد
اول از روی فیض و رحمت عامدر میخانه امید گشاد
باده آورد و سفره ای گستردچنگ و عود و سبو و جام نهاد
گفت با خوب و زشت و خرد و بزرگهمه از بد سرشت و نیک نهاد
که بیائید سوی درگه دوستبا دل پر امید و خاطر شاد
خم پر از باده گلشن آمادهکرم پیر میفروش زیاد
چه عجب خانه ایست میخانهکه همیشه ز باده باد آباد
هر که آمد بسوی این درگاهیافت مقصود و برگرفت مراد
شاه عالم شد آنکه بر این درسر افتادگی بخاک نهاد
هر که همراه ماست بسم اللهما که رفتیم هر چه بادا باد
تو مگوزاد و توشه همره نیستلطف او توشه، همت او زاد