گنج

شمارهٔ ۱۳۸

۴ بیت
شب دوشین که روز فرهی بودمرا در بر یکی سر و سهی بود
شبی تاریک و خفته چشم اغیارتو گفتی گیتی از مردم تهی بود
نه کس را آگهی بود از شب مانه ما را از شب کس آگهی بود
شبی خوش بود وقتی نغزصد حیفکه عیبش همچو عمرم کوتهی بود