شمارهٔ ۱۲۸
دمبدم عمر میرود بر بادباده خور باده هر چه باداباد
دیدی آخر که خواجه مرد و نبردآنچه در عمر خود نخورد و نداد
خود بخور یا بده و گر نه بنهتا خورد دشمنت بروز مباد
خیمه چرخرا حبابی گیرنیمه بر آب و نیمه ای بر باد
خانه ای سخت سست بنیاد استکش بر آب و هوا بود بنیاد
نکته ای گویمت ز گردش چرخدارم این نکته را ز پیری یاد
هر که زاده است باز خواهد مردهر که مرده است باز خواهد زاد
دل بر این کاخ زرنگار مبندکه بسی چون من و تو دارد یاد
دادگر نیست در جهان ورنهمیزدم از جفای گردون داد
وه چه خوش گفت مردک داناکافرین بر روان دانا باد
گر نباشی بسان نخل کریمباش باری بمثل سرو آزاد