گنج

شمارهٔ ۱۲۴

۱۰ بیت
پسته گر چون لعل جانبخش تو خندانی کندکی تواند چون لب لعلت سخندانی کند
کار دل آمد بجان از درد و رنجوری و لیکگر طبیب ما تو باشی درد درمانی کند
بر جراحتهای ناسور دل یاران توانزد نمکها، گر زنخدانش نمکدانی کند
زهر غم شهد است اگر دلدار دلداری دهدکار جان سهل است اگر جانانه جانانی کند
نرگس مستانه اش از یک نگاه آشنابا لب خاموش من صد راز پنهانی کند
غمزه شوخ تو با دلدادگان از قهر و لطفروز و شب پیدا و پنهان آنچه میدانی کند
اینچنین مستی که در چشم بت دلجوی ماستخمر روحانی کند نی راح ریحانی کند
ما گدایانرا بود چشم طمع از خوان لطفلعل دلجوی تو هر روزی که مهمانی کند
بخش درویشان فرستد خسرو از احسانمجلس عشرت چه در خرگاه سلطانی کند
قسمت موران چرا از دعوت یاران ندادآنکه با لعل لبش دیوی سلیمانی کند