گنج

شمارهٔ ۱۲۲

۹ بیت
رفته سه سال تا مه خردادمیکند جور روزه را فریاد
مه خرداد داد می طلبدکه بر او روزه میکند بیداد
کس از این ظالم ستمگارهمه خرداد را نبخشد داد
گل پر بار بار ننهادهشهر روزه رسید و بار نهاد
نای بلبل بناله نگشادهشیخ نای گلو، بوعظ گشاد
ای حریفان بیاری گل و ملچاره جوئید، کار سخت افتاد
روزه بنیاد عیش را بر کندکه خدایش همی کند بنیاد
میکنم عیش هر چه خواهی گومبخورم باده هر چه بادا باد
می بده می مگو که رفت و چه بردمی بده می مگو که مردو که زاد