شمارهٔ ۱۲۱
کارم از عشق بسی مشکل و دشوار بودکه یکی ترک ستمگار مرا یار بود
یار من سخت ستمگار بود وین نیکوستدر ره عشق که معشوق ستمگار بود
از دل زار من آن ترک چه میجوید بازکه همه روز و شب اندر پی آزار بود
پس از اینم بسوی ساقی و خمار چه کارچون مرا نرگس او ساقی و خمار بود
قصه عشق تو کز خلق نهان می کردیمآشکارا پس از این بر سر بازار بود
چند گوئی که مبین در رخ خوبان ایشیخچشم اگر هست مرا از پی دیدار بود
پند آرد بمن آن شیخ که در مذهب مننقش بیهوده ای از پرده پندار بود
مست خسبد همه شب در بر یاران تا صبحچون کند عربده با ماش سر و کار بود
قرعه عشق بنام من بیدل زده انددولت وصل بکام دل اغیار بود
طره اش نافه مشک است و بدست دگرانباد اگر نافه چنو در همه تاتار بود
دهنش پسته خندان و بکام دگرانباد اگر پسته چنو در همه بازار بود