شمارهٔ ۱۱۳
موج زد اشکی و ما را آب بردنرگس مست شما را خواب برد
چشم پر خوابت مرا بیخواب کردزلف پر تابت مرا از تاب برد
تا رخ خوبت به گلشن جلوه کرداز رخ گل رنگ و تاب و آب برد
چشم جادویت چه فتنه ساز کردکه قرار از خاطر احباب برد
طاق ابروی تو در وقت نمازشیخ را از مسجد و محراب برد
مطرب امشب تا چه بر زه ساز کردکه دل و جان از همه اصحاب برد