گنج

شمارهٔ ۱۱۲

۹ بیت
شیخناشب تا سحر مست و خراب از باده بوددر خرابات مغان مست و خراب افتاده بود
با حریفان دغل نرد و قمار و جام میکرده بود و برده بود و خورده بود و داده بود
شیخنا را با نگاری ساده کار افتاد دوشساده کار افتاده بود و شیخ مطلق ساده بود
چون سبوقی کرده و می خورده بر پهلوی خویشخفته و خشت سر خم زیر سر بنهاده بود
شیخنا بیچاره در این کار تقصیری نداشتساده بود و باده بود و بزم عیش آماده بود
بنگ خورد و چنک زد افیون کشید و می چشیدشیخنا از قید هستی ساعتی آزاده بود
نیست بود و هست شد، هشیار بود و مست شدشیخنا از نو مگر دیشب ز مادر زاده بود
در برش ساده، بلب باده، ز پا افتاده مستبیخود و عریان تنش از خرقه و لباده بود
دیدمش با آنکه چون من باخت دیشب قافیهپشت خم در صبحدم چون دال بر سجاده بود