گنج

شمارهٔ ۱۰۶

۷ بیت
دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزدهزار فتنه ز چین و طراز بر خیزد
کسی بطره کوتاه تو نیارد چنگمگر که از سر عمر دراز برخیزد
هر آنکه جان و سر اندر سر هوای تو کردز خیل دلشدگان سر فراز برخیزد
هر آنکه بر سر راهت نشست و دل بتوبستز مهر هر دو جهان بی نیاز برخیزد
چنانکه زلف پریشیده تو بر رخسارمیان شک و یقین امتیاز برخیزد
بشاهراه حقیقت بمنزل تحقیقکسی رسد که ز عشق مجاز برخیزد
ندیده ایم که از جام عشق بیخود و مستکسی فتد که دگر باره باز برخیزد