گنج

شمارهٔ ۱۰۷

۸ بیت
دیشب مغی از خانه خمار برآمدبا ساغر و پیمانه سرشار برآمد
با زلف پریشان بدل باده فروشانچنگی زد و این نغمه اش از تار برآمد
آمد مه خرداد و گل از خار بر آمدکام دل یاران ز لب یار بر آمد
در کوی من امسال عجب فصل بهاریستکش لاله و گل از درو دیوار بر آمد
آن شیخ که سر حلقه ارباب ورع بوددیدیم که رندی عجب از کار بر آمد
در پیچ و خم حلقه گیسوی بتان رفتهر علم و هنر کز خم دستار بر آمد
یک حلقه از این رشته تسبیح گشودیمدیدیم که صد حلقه زنار برآمد
دیباچه اوراق ادیبان جهان گشتهر نکته کز این دفتر اسرار بر آمد