شمارهٔ ۹
باده سرجوش و جام لب به لب استنفس آخرین عمر شب است
ساقی ماهروی مُشکین مویآتشین خوی و آتشین سلب است
قصب سرخ بر حریر تنشبه مثل همچو نار در قصب است
بوستان جمال و نخل قدشبالغالورد و یانعالرّطب است
همچو میخوارگان صراحی راگریه نز حزن و خنده نز عجب است
ساقی ماهروی مجلس راقهر بیجا و لطف بیسبب است
گه دهد بوسه لیک نز ره لطفگه زند مشت و نیز نز غضب است
به تلجلج زبانش از مستیدر سخن گاه ترک و گه عرب است
روز حشر است باده خواران رایا شب قدر، یا رب این چه شب است
باژگون کارهای بوالعجبیخاصیتهای زادهٔ عنب است
بده آن سالخورده معجون کاوداروی رنج و محنت و تعب است
جوهر دانش و مزاج خردآیهٔ روح و مایهٔ طرب است
عربیخوی و پارسی میلادمزدکی کیش و پهلوی حسب است
راحت جان مرد دانشمنددفع هر علت است و هر کرب است
نسب پاکش و نژاد بلندهم ز بوجهل و هم ز بولهب است
علت جود و موجب کرم استفتنهٔ سیم و آفت ذهب است
موجب ارتیاح واصل فرحقوت ارواح و قوت عصب است