گنج

شمارهٔ ۴

۱۹ بیت
خواجه را گنج اگر درست زر استسخن ما از او درست‌تر است
خواجه را باد گنج زر که مرااز قناعت هزار گنج زر است
قسم خواجه مال و از ما علمقسمت ما به حکمت قَدَر است
از ازل خواجه مال و خواسته خواستکه بدینش نهایت نظر است
ما هنر خواستیم و حقمان دادکه همه آرزوی ما هنر است
گنج خواجه درون خاک بودگنج ما در درون سینه در است
خواجه را گنج در خطر از دزدگنج ما را نه دزد و نی خطر است
گنج خواجه است پر ز بوک و مکرگنج ما را نه بوک و نی مکر است
خواجه را گنج پر ز بیم و حذرگنج ما را نه بیم و نی حذر است
خواجه از رنج گنج پنهانیروز و شب در خیال و در فکر است
گنج خواجه به خاک پنهان بودکه بگفتند خواجه محتضر است
خواجه در خاک تیره بسپردندگنج خواجه ز خاک تیره برَست
گنج زر زیر بود و خواجه زبرخواجه اکنون به زیر و زر زبر است
منتظرهای مرگ خواجه کنونهر یکی بر به هیکل دگر است
مرد دنیا همیشه در تشویشباشد ار پادشاه تاجور است
راست گفت آنکه گفت هر کش مالبیشتر نیز رنج بیشتر است
مرد دنیا به دوزخ است امروزتا که فردا به خلد یا سقر است
شعر دیدی چو آهن و پولادکه ز آب زلال صاف‌تر است
سخن دیگران بود مادهبه خلاف سخن مرا که نر است