گنج

شمارهٔ ۲

۱۶ بیت
زلف سنبل مگر امروز به تابی دگر استدر رخ لاله و گل رونق و آبی دگر است
در چمن بود همه روز ترشح ز سحابمگر امروز ترشح ز سحابی دگر است
بر سر جوی و لب آب بود موج و حبابنیز در ساغر می موج و حبابی دگر است
مطرب آورده بسی ضرب به آهنگ ربابنغمهٔ مرغ سحر چنگ و ربابی دگر است
دل صاحب‌ نظر و نرگس مست تو خرابزیر هر شاخه گل مست و خرابی دگر است
چشم مخمور تو را با لب خاموش حبیبهردم از لطف سؤالی و جوابی دگر است
میچکد از ورق غنچه نشگفته گلابدر رخ یار که خوی کرده گلابی دگر است
دامن دشت و چمن گشته پر از در خوشابدرج یاقوت تو را در خوشابی دگر است
با همه دلشدگان گرچه عتاب است و خطاببا من خسته عتابی و خطابی دگر است
با لعب لعل تو دارم بیکی بوسه حساببا رخ و زلف توام باز حسابی دگر است
بدو بوسه که بمن دادی کردی دو ثواببه کنار آی که این نیز ثواب دگر است
ما که در مدرسه خواندیم بسی علم وکتابدفتر عشق بتان نیز کتابی دگر است
گرچه لبریز شراب است قدحهای بلوردر قدحهای گل و لاله شرابی دگر است
لب معشوق و می از دست بتصویر عذابنتوان داد که این نیز عذابی دگر است
از کف دوست گرفتیم بسی باده نابلیک در لعل لبش باده نابی دگر است
رند و زاهد همه در مستی خوابند و خیالاین بخوابی دگر آن نیز بخوابی دگر است