گنج

شمارهٔ ۹۳ - در غزل است

۹ بیت
عاشق خوش طبع با معشوق شیرین خوش خوردبی دلی باید که تا با دلبری دلکش خورد
جام زرین بر نشاط درج یاقوتین دهدتیر مشکین از کمان خوب عنبر فش خورد
باده چون آب و آتش دلبری چون ماه و مهرخوش مبادا هر که را این باشد و ناخوش خورد
بی دلی باید که با دلبر به هجران و وصالنعره ها بی هش زند اندوهها بی غش خورد
در حضر اسباب و آلت درین کنجی نهددر سفر واندر حضر او بر سر مفرش خورد
از پی آن تا نرنجد دست جانان از کمانناوک عاشق فریب از گوشه ترکش خورد
هرکه او عاشق شود ناچار شد آتش پرستهر که با ترکش بود لابد غم ابرش خورد
آتش عشق بتان گر خورد مال عاشقاننیست طرفه گو بخور کالای گبر آتش خورد
شربت جانان قوامی با قوام عاشقیگر یکی گیرد دو جوید ور سه باید شش خورد