گنج

شمارهٔ ۹۲ - در غزل است

۱۱ بیت
معشوق و بهار و باغ و بادهبادا همه را خدای داده
خوش باشد باغ و سبزه خاصهباحوروشی پری نژاده
جانا سوی باغ کی خرامیتو گشته سوار و ما پیاده
تا بینی فرشهای میناگسترده به دشتهای ساده
بر دامن گل ز لاله ها چرخکرد است پیالهای باده
گریان به هوا در ابر و گلهازان گریه به خنده اوفتاده
گل چو شاهی نشسته بر تختنرگس چو غلامی ایستاده
آن جامه پیروزه دریدهاین گرزن کهربا نهاده
باز آمد عندلیب مقبلآن دل شده زبان گشاده
وز باغ برفت زاغ مدبرآن هیچ کس حرام زاده
گشتند ز ابیات قوامیشیران نر آهوان ماده