گنج

شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید است

۱۳ بیت
جانا دل من تو را مرید استروی تو مرا هزار عید است
آن را که تو شاهدی نگارابی شک دانم که او شهید است
در هجر و وصالت غم است و شادیکی بی کی مگر وعد و وعید است
ماوصل تو عن قریب یابیمزیرا که فراق تو بعید است
ما طاقت هجر تو نداریمزیرا که عذاب او شدید است
گفتی که بسنده کن بدیدارکت در ره عشق دل برید است
ای دوست نیم از این مرا بسبر قول تو خود کرا مزید است
روی تو به نیکوئی بعینهچون خوی حسن ابوالمعید است
آن خواجه خواجه زاده کز جوداز جمله همسران فرید است
شاد است روان آن پدر زوزیرا پسری خوب و رشید است
هرگز نبود چنو حسودشزیراکه شقی نه چون سعید است
در شهر خرد رئیس باداتا شحنه نه همنام عمید است
در خدمت اوباش قوامیممدوح مدانش که مرید است