گنج

شمارهٔ ۸۵ - در غزل است

۱۰ بیت
زلف تو دین مرد دینی بردرویت آب حریر چینی برد
لعبت دیده قوامی راصورت تو بلاله چینی برد
عارض لاله رنگ گل فامتقدر اندام یاسمینی برد
لب لوزینه وار پرشکرتطعم حلوای انگبینی برد
برنشان پی تو در ره توچشم من گوی ره نشینی برد
خر پالانکش من اندر عشقرونق استران زینی برد
ساقی عشق تو ز عالم دستاز لطیفی ز پیش بینی برد
داد ما را بسی پیاله غمآنگهی نام ساتگینی برد
ناگهان زلف بی امانت توهمه دلها به ناامینی برد
من چه گویم که آن من باریازمیان دو چشم بینی برد