گنج

شمارهٔ ۸۲ - در غزل است

۸ بیت
ای که در روزه بال و پر زده ایعید زن دست و پای اگر زده ای
کوه اندوه را درآر از پایای بسا سر که بر کمر زده ای
روح را آب عید برلب زنکه آتش روزه در جگر زده ای
با بتی چون شکر زن اکنون دمکه ازو بر سر شکر زده ای
چون لب او نچشته ای حلواگرچه لوزینهای تر زده ای
همه ماهی گرفته ای یک ماهشست در جوی مختصر زده ای
دست در شست زلف زن چه بسیدست در سر ز درد سرزده ای
ای سلیمان ما که با داودبه نواهای خوب بر زده ای