شمارهٔ ۸۱ - در غزل است
خوشتر ز عشق خوبان، اندر جهان چه باشدهرکس که عشق ورزد، زر از گزر تراشد
باغی است عشقبازی که اندر بهار شادیهم ابر در فشاند، هم باد مشک پاشد
از درد عشقبازان، وز ناز خوب رویانبلبل همی خروشد، گل رخ همی خراشد
ای دلنواز شیرین، از عاشقان مشفقخوشدلتر از قوامی،دانی که کس نباشد
یک ناز را دو منت، برخود نهیم زیراعذرا کشیم نازت، عذرا یکی دو باشد