گنج

شمارهٔ ۷۱ - در غزل است

۷ بیت
نکنی ای بت ستمکارهچاره عاشقان بی چاره
از پی آن که سغبه تو شدیمچه کنیمان ز عالم آواره
شیرخواره که روی خوب تو دیدبر تو عشق آورد ز گهواره
چه شود گر ز آه و ناله منتر کنی زاب دیده رخساره
بر سماع هزار دستان گلجامه تن همی کند پاره
ای قوامی تو را بخواهد کشتبه تهور نگار خونخواره
اره بر سر نهاد عشق تو رازیر تیشه گرفت یک باره